ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

109

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

امّا نامگذارى صاحب اين مرتبه به فقير و غنى موجب تنافى و تناقض نيست ، زيرا اطلاق فقير بر او براى اين است كه به محتاج بودن خود به خداى تعالى در همهء امور عموما و در بقاى بىنيازى از مال خصوصا معرفت دارد ، و بنا بر اين نام فقير بر او مانند اسم بنده است بر كسى كه خود را بندهء خدا مىداند و به آن معترف است ، كه اسم عبد اگر چه براى همهء مردم است او را بيشتر سزاوار است تا غافلان . و نكتهء ديگر اين است كه هر مرتبه اى از مراتب مذكور كه براى فقر ياد شد ، بجز مرتبهء اخير ، اعم است از آنكه به حدّ اضطرار برسد ، به طورى كه آنچه از مال ندارد واقعا به آن نيازمند است مانند گرسنه اى كه نان ندارد و عريانى كه جامه ندارد ، يا نه . و بعد از آنكه دانستى كه فقر ميان معانى مذكور مشترك است [ 1 ] ، ديگر براى

--> [ 1 ] يعنى فقر مراتب و اقسامى دارد كه لفظ فقر براى آنها مشترك است اما معانى مختلف دارد ، و بنا بر اين بعضى از اقسام آن ممدوح و بعضى مذموم است . راغب در « مفردات » مىگويد : فقر بر چهار گونه است : اول : وجود حاجت ضرورى ، و اين ما دام كه آدمى در دنياست عموميت دارد بلكه براى همهء موجودات عام است ، و قول خداى تعالى : ( يا أيها الناس أنتم الفقراء إلى اللَّه ) به اين معنى دلالت دارد . دوم : نداشتن اسباب دنيوى و اين معنى در اين قول اوست : ( للفقراء الذين احصروا . . . من التعفف ) و ( ان يكونوا فقراء يغنهم اللَّه من فضله ) و ( انما الصدقات للفقراء و المساكين ) . سوم : فقر نفس ( يا فقر روحى ) و آن آزمندى است و مراد سخن پيامبر عليه الصلاة و السلام : « كاد الفقر ان يكون كفرا » همين است ، [ در اينكه اين حديث به اين معنى حمل مىشود يا به معنى دوم جاى تأمل است و ظاهرا به معنى دوم حمل مىشود ، اگر چه فقر دينى يا فقر در اعتقادات را مىتوان يكى از انواع فقر شمرد ، چنان كه در « كافى » روايتى است از امام صادق ( ع ) كه فرمود : « الفقر الموت الاحمر : فقر مرگ سرخ است « ( مقصود از مرگ سرخ ، مرگ سخت و خونين است ، و اين سخن در ذم آن است ) . راوى گويد به امام عرض كردم : « الفقر من الدينار و الدرهم » ؟ ( آيا مقصود نداشتن دينار و درهم است ؟ ) فرمود : « لا و لكن من الدين » ( نه ، بلكه فقر در دين است ) ] و اين در مقابل سخن ديگر اوست : « الغنى غنى النفس » .